‏نمایش پست‌ها با برچسب خمینی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خمینی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ آبان ۱۸, جمعه

افتضاح «ایران‌گیت» ۱۳آبان۱۳۶۴(دجالیت خمینی)

خمینی مفت خور ترین و دجال ترین انسانی بود که روی کره زمین وجود داشت زیرا بدون هیچ هزینه ای برامواج خون مردم ایران سوار و انقلاب ضد سلطنتی مردم ایران را ربود و به سرقت برد. برای همین آخوندا این همه  ایران را به فقر وفلاکت کشاندند. 

افتضاح «ایران‌گیت» -افشای ماجرای کیک و کلت و گروگانهای آمریکایی  ۱۳آبان ۱۳۶۴

افشای خرید تسلیحات از آمریکا و اسراییل توسط رژیم خمینی، در اوج شعارهای دجالگرانهٴ «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» توسط آنها

دولت وقت آمریکا در زمان ایران‌گیت
دولت وقت امریکا در جریان افتضای ایران گیت 


افتضاح ایران‌ گیت

یکی از راهبردهای رژیم خمینی برای پیش بردن اهداف خود در منطقه، گروگانگیری بوده است. به‌ویژه در دهه ۱۳۶۰، خمینی در لبنان با ربودن اتباع کشورهای اروپایی وآمریکایی توسط حزب‌الله (حزب‌الشیطان)، با امتیازگیری ازکشورهای غربی، منافع سیاست خارجی خود را تأمین می‌کرد. این گروگانگیریها که بین سالهای (۱۳۶۱) ۱۹۸۲تا (۱۳۷۱) ۱۹۹۲به ربودن ۱۰۴گروگان خارجی از ۲۱ملیت مختلف و کشتن برخی از آنها منجر گردید، توسط سفارت رژیم خمینی در بیروت طراحی، سازماندهی و توسط حزب‌الله لبنان (حزب‌الشیطان) اجرا می‌شد.
 
به‌خاطر همین سیاستهای تروریستی، رژیم خمینی در انزوای کامل منطقه‌یی و بین‌المللی به‌سر می‌برد.


۱۳۹۷ آبان ۱۶, چهارشنبه

چاه باطل خمینی

مسعود رجوی : وقتی چاه باطل خمینی خیلی عمیق است، ستیغ قله حق باید هرچه بالا وبالاترباشد.

چاه باطل خمینی اینقدر عمیق بود که هر نیرو و جریانی که کمترین شائبه ای از او در خودش داشت را می بلعید. 
 خمینی با اندیشه اسلام ارتجاعی که متعلق به قرون وسطا ویا بهتر بگوییم به ۱۴۰۰ سال پیش بود میخواست تمامی دستاوردهای انقلاب ایران وایرانی که مخصوصا در صد ساله اخیر بدست آمده بود را یکجا درچاه باطل خود دفن کند.
بارز ترین خصیصه این اندیشه ارتجاعی، زن ستیزی آن است واز این بابت بیشترین ظلم را درحق زنان کشور ما کرد.  اواز روز اول بعد از پیروزی انقلاب ضد سلطنتی گفت: یا روسری و یا تو سر.
با این خصیصه تمامی عملکرد این رژیم واپسگرا در زمینه سرکوب بر گناه جنسی سوار است. گناهانی که بیشتر آنها از دید آخوندای فاسد و فاسق که خودشان رو جای خدا نشانده اند مجازاتش مرگ است.
اندیشه ارتجاعی خمینی عامل گناه در جامعه بشری را زنان میداند وبرای جلوگیری از گناه در جامعه باید زنان را از حضور در جامعه حذف کنیم . او را در چادر  بپیچانیم و از کلیه فعالیتهای سیاسی و اجتماعی برحذر داریم. آنها فقط مجازهستند که در میحط خانه و تربیت بچه فعال باشند.
اما درواقع رژیم با این اندیشه که الغاء می کند،  میخواهد اولا زنان را از سطح جامعه به خانه براند و از طرف دیگه جامعه را سرکوب کند چون برای تمامی موارد رابطه زنان و مردان گشت های مختلف درست کرده مثل گشت ارشاد و انواع گشت های دیگر.
خلاصه اینکه رژیم خمینی با این دیدگاه تمامی جامعه را به بند میکشد.
اما در زمینه اقتصادی این رژیم به گفته امام دجالشان اقتصاد را مال خر خواند. و گفت که ما انقلاب نکردیم برای نان بلکه برای اسلام انقلاب کردیم. وما اسلام را می خواهیم . بگذریم که این اسلامی هم که اینها می گفتندومی گویند، سراپا ارتجاعی است. امروزما به سادگی می توانیم بفهمیم که منظور خمینی از اسلام در واقع پرکردن جبیب های گشاد آخوندا از پول نقت این ملت بود.

اما در مقابل این اندیشه ارتجاعی یک جهانبینی کاملا انسانی قرار داشت که مبتنی برآزادی وبرابری انسانها است.این اندیشه را محمد حنیف نژاد بنیانگذار سازمان مجاهدین خلق ایران بنیاد گذارد.
حنیف‌نژاد گفت: مرز بین حق و باطل در عرصه جامعه نه از بین «بی‌خدا» و «باخدا» بلکه از میان «استثمار کننده» و «استثمار شونده» می‌گذرد!

این اندیشه می گوید: آزادی ضرورت بقای انسان در مقام آزادیست. این اندیشه اسلام انقلابی در مقابل انقلاب اسلامی خمینی قرار داشت.
یک اسلام سراپا متضاد با خمینی که کمترین گردی از ارتجاع خمینی بر آن نیست . یعنی دو اسلام سراپا متضاد.
 یک  اسلام ارتجاعی و قرون وسطاعی که از عصر یخبندان بیرون آمده واسلامی که بر آزادی وکرامت انسانی در بدو امر تاکید می کند.
مسعود رجوی این اندیشه که بر کرامت و رستگاری انسان استوار است را در کلاسهای تبیین جهان در دانشگاه صنعتی شریف درس میداد. کلاس های تبیین جهان  که در هر جلسه آن بیش از ۱۰۰۰۰ نفر شرکت داشتند.  وهزاران نفر هم به صورت ویدئویی نگاه می کردند.
هر چند خمینی اجازه نداد که این کلاسها ادامه یابد و  با باصطلاح انقلاب فرهنگی وحمله چماقدارانش آنها را بهم زد، اما همین قدر هم کافی بود که اندیشه سراسر باطل خمینی که نه تنها ضد ملی و ایرانی بود بلکه هیچ بویی از خدا و دین درآن دیده نمی شد، را به مردم بشناساند.
مسعود رجوی در عید فطر سال ۷۶ این دو اسلام سرپا متضاد را بخوبی توضیخ می دهد.                              


ونتیجه اینکه برای زودن هرگونه ارتجاع و واپسگرایی در ایران و منطقه باید که این نظام فاسد ضد بشری و ضد اسلامی سرنگون شود. 

۱۳۹۷ آبان ۱۴, دوشنبه

شکست طلسم جنگ خمینی در عراق مقدمه شکستن طلسم اختناق اودرایران

بعد از پیروزی انقلاب سال ۵۷ و بدست گرفتن قدرت توسط خمینی در ایران ژئو پلوتیک منطقه عوض شد. خمینی میخواست امپراتوری اسلامی تشکیل دهد برای همین نیاز به اشغال عراق داشت وراستی چرا عراق ونه کشور دیگر. پاسخ به این سوال می تواند خیلی از مسائل مربوط به جنگ ایران وعراق را روشن کند. اولین نکته ای را که باید درنظر داشت ویژگیهای کشور عراق بود که بلحاظ ژئو پلتیکی مورد علاقه خمینی بود . عراق مرزی طولانی ۱۲۰۰ کیلومتری با ایران داشت. از طرفی ۶۰٪ مردم عراق شیعه بودند ونهایتا وجود مرقد امامان شیعه در این کشور شرایط بسیار مساعدی را برای برانگیختن مردم عراق علیه دولت و اشغال آن بعنوان دروازه ورود به هلال شیعی و تشکیل یک امپراطوری اسلامی بود. (۱)

چراخمینی نیاز به جنگ خارجی داشت؟


خمینی نیازمند جنگ ایران و عراق بود
خمینی نیازمند جنگ ایران و عراق بود

پس از انقلاب ۵۷ ، فوران نیروی عظیم انسانی و بالنده، تمام جامعه را فرا گرفته بود، جوانان با شور و اشتیاقی وصف ناپذیر به دنبال آزادی و ترقی و رفاه بودند، اما خمینی نه توان و نه قصد این را داشت که به این اشتیاق و عطش سوزان پاسخ بدهد، در نتیجه باید راهی می‌یافت، هم برای تخلیه این پتانسیل عظیم و هم نابود کردن نیروهایی انقلابی، بهترین راه حل یک جنگ خارجی بود.
در این زمینه جواد منصوری اولین فرمانده سپاه پاسداران گفت:
«اگر جنگ نشده بود من فکر می‌کنم انقلاب اسلامی از بین رفته بود، من اعتقادمه و جنگ بود که انقلاب اسلامی رو سازمان داد، قدرت داد، تجربه داد، روحیه داد و موقعیت داد، خیلی ما نتایج جنگ برامون عالی بود، عالی بود، با جنگ بود توانستیم ضدانقلاب داخل رو سرکوب کنیم، گروهکها رو سرکوب کنیم.»[۲]
به این جهت خمینی، جنگ را مائده‌ی الهی توصیف می‌کرد و اجازه نمی‌داد کسی در باره‌ی آن حرفی بزند.

جنگ خارجی چرا؟

چهره‌ی سیاهی از جنگ ایران و عراق
چهره‌ی سیاهی از جنگ ایران و عراق
بعد از انقلاب، جامعه در اشتیاقی سوزناک برای آزادی و رفاه بود، اما به نظر نمی‌آمد که خمینی قصد تأمین‌‌ آزادی‌ها را داشته باشد، لذا بین نیروهای مترقی و جوانان با جریانات وابسته به حکومت یک درگیری مستمر و خونین جریان داشت، در این کشاکش که از آن به عنوان «فاز سیاسی» نام می‌برند، نیروهای انقلابی رشد پیدا می‌کردند،‌ بنابر این جنگ خارجی سرپوش جنگی مهمتر شد، یعنی همان جنگ برای کسب آزادی.
مسعود رجوی مسئول شورای ملی مقاومت در اطلاعیه یی به مناسبت ششمین سالگرد ادامه‌ی جنگ ایران و عراق اعلام کرد:
 «...اصرار خمینی بر ادامه‌ی جنگ، علی رغم ناتوانی‌های بارز اجتماعی و نظامی او برای کسب پیروزی، نه از موضع قدرت بلکه دقیقاٌ از موضع ضعف است.
  خمینی جنگی را که بارها "نعمت الهی" خوانده است، ادامه می‌دهد تا بدین وسیله بر یک جنگ مهمتر و اساسی تر، که همانا جنگ داخلی او با مردم و مقاومت ایران بوده و دو سوم قوای سرکوبگر خود را صرف آن می‌سازد، سرپوش بگذارد و از سربازکردن بحران‌ها و نارضایتی‌های عمیق اجتماعی و بروز اختلافات و کشمکش‌های شدید باندهای درونی حکومتش جلوگیری نماید.
   خمینی خود مکرراً اعتراف کرده که "صلح" به مثابه "دفن اسلام" میباشد. رفسنجانی نیز تأکید میکند که "ما هیچ راهی جز ادامه‌ی جنگ... نداریم، اگر بخواهیم در این زمینه سازش‌کاری کنیم... در هرصورت باید جای خود را به دیگران بدهیم[۳]». [۴]

نقش مجاهدین درگل گرفتن تنور جنگ خمینی

شکستن طلسم اختناق خمینی قبل از هرچیز نیازبه شکستن طلسم جنگ او در عراق داشت وجواب آن ایجاد ارتش آزادیبخش ملی ایران در کنار مرزهای مهین در عراق بود.


شورای ملی مقاومت ایران در سال ۱۳۶۱ یک طرح صلح با عراق به امضا رسانید، این موضوع اثبات می‌کرد که طرف عراقی دنبال صلح و پایان دادن به جنگ است، اگر اراده‌ای برای صلح با عراق باشد این موضوع در دسترس است، در سایه‌ی این توافق صلح در سال ۱۳۶۵ مجاهدین رسماً مقر خودشان را به عراق منتقل کردند، یک سال بعد یعنی در سال ۱۳۶۶ ارتش آزادیبخش ملی ایران را تشکیل دادند، ارتش آزادی‌بخش ملی ایران بیش از یک صد رشته عملیات نظامی علیه ماشین جنگی خمینی‌ انجام داد، که مهمترین‌ آنها، عملیات آفتاب،چلچراغ و فروغ جاویدان بود.

خمینی سال ۱۳۶۶ را سال پیروزی نامیده بود، اما یک سال بعد با چشمانی اشکبار این قطعنامه را پذیرفت، تنها تغییر در این یک سال حضور پدیده‌ای به نام ارتش آزادیبخش بود.

دکتر منوچهر هزارخانی عضو شورای ملی مقاومت در این باره می‌گوید:

عملیات ارتش آزادیبخش عامل پایان دادن به جنگ ایران و عراق
عملیات ارتش آزادیبخش عامل پایان دادن به جنگ ایران و عراق
«ضربات نظامی ارتش عراق بر نیروهای رژیم، هر اندازه سخت و جانفرسا، هرگز نمی‌توانست خطر سرنگونی را برای رژیم درپی داشته باشد، زیرا نه عراق قصد سرنگونی خمینی را داشت و نه قدرتهای جهانی حاضر بودند ناظر بی تفاوت سرنگونی دولتی به دست دولت دیگر باشند. عراق بارها و به تأکید اعلام کرده بود که هدفش از واردآوردن فشارهای نظامی، واداشتن رژیم خمینی به پذیرش صلح است.
   قدرت‌های جهانی ،  به ویژه آمریکا و متحدانش ، نیز، با اصرار و تأکید تمام، بارها اخطار کرده بودند که نخواهند گذاشت این جنگ برنده و بازنده‌یی داشته باشد. بنابراین، خیال رژیم از این بابت آسوده بود. اما همین شکست‌های نظامی در جبهه‌ی جنگ خارجی می‌توانست شیرازه‌ی رژیمی را که در مسائل داخلی نیز از هرسو با بحران و تنگنا رو به رو بود، بگسلد و سرنگونی رژیم را به دست یک نیروی داخلی تسریع کند.
   تنها عامل داخلی که می‌توانست این سرنگونی را تحقق بخشد ارتش آزادیبخش ملی بود که در آخرین عملیاتش، در مهران، قدرت و کارآیی رزمی "نگران کننده"یی از خود نشان داده بود. به بیان دیگر، اگر در وضعی که در اواخر تیرماه وجود داشت، عامل ارتش آزادیبخش ملی را، در عالم فرض، از  صحنه حذف کنیم، دیگر رژیم نه تنها در وضع "استیصال" قرار ندارد، بلکه می‌تواند به همان بازی دفع‌الوقت در قبال قطعنامه ادامه دهد، زیرا با تمام خطرهای بالقوه یی که احاطه اش کرده اند، نیروی سازمانیافته یی وجود ندارد که بتواند از همة این شرایط مساعد برای برانداختن آن استفاده کند. اما چون در عالم واقع ارتش آزادیبخش ملی در صحنه حضور داشت، تمام خطرهای بالقوه به خطر بالفعل مبدل میشد و رژیم را به وضعیت "استیصال" می‌کشاند. از این رو بود که خمینی، از سر ناچاری، تن به پذیرش قطعنامه داد و آبروی هزاربار بربادرفته اش را به معامله گذاشت.
    هدف رژیم از پذیرش قطعنامه، پیش از هرچیز اجرای آتش بس و بسته شدن مرزها بود تا نیروهای ارتش آزادیبخش ملی امکان ورود به خاک میهن را پیدا نکنند. شک نباید کرد که این خواست خمینی مورد تأیید "شیطان بزرگ" هم بود. نگاهی به اظهار نظرهای سیاستمداران و سخنگویان رسمی آمریکا درمورد توقع خویشتن‌داری  از "همه‌ی طرفهای درگیر" ، و نه دو طرف درگیر ، مؤید این نظر است. همین بند و بست و زمینه چینی برای قفل کردن نیروهای مقاومت به بهانه‌ی "آتش بس" است که گاه از آن به عنوان "توطئه" یاد می‌شود. به هرحال به امید دست یافتن به این ریسمان نجات بود که خمینی تلخی نوشیدن زهر را برخود هموارکرد» [۵]
عملیات ارتش آزادیبخش عامل آتش‌بس در جنگ ایران و عراق
عملیات ارتش آزادیبخش عامل آتش‌بس در جنگ ایران و عراق
ناظران سیاسی بر این باورند که عنصر ایرانی که تعادل قوا را در جنگ ایران و عراق بهم زد ارتش آزادیبخش ملی ایران بود و خمینی که چشم‌انداز شکست را بعد از عملیات چلچراغ می‌دید، برای مات کردن این عنصر قطعنامه ۵۹۸ و آتش بس را پذیرفت.
سرتیپ پاسدار اسماعیل احمدی مقدم در اين مورد مي‌گويد:
«سازمان منافقين آرام آرام سازماندهي نظامي را درست كردند كه اونها هم ابتدا از عملياتهاي محدود بعد وسعت عمليات اضافه شد آرام آرام ديديم كه وسعت عملياتها در واقع و دامنه اش گسترش پيدا كرد. درجبهه در واقع مياني در جبهه جنوبي، وحتي در فكر مي كنم خرداد ماه 67 بود كه شهرمهران را هم تونستند تصرف بكنند هدف آنها هم درواقع سقوط تهران؛ تصرف تهران؛ و سرنگوني حكومت بود».[۶]
محمداسماعیل کوثری از فرمانده‌هان بالای سپاه پاسداران سال‌ها بعد راز قبول آتش‌بس این‌چنین فاش می‌کند:
دشمنان، توطئه‌های واقعاً گستردهای را طرح‌ریزی کرده بودند، چون منافقین قبل از عملیات فروغ جاویدان. در مهران، عملیاتی به زعمِ خود موفقیت آمیز انجام داده بودند؛ و شعارِ ” امروز مهران فردا تهران “ را هم یکی دو ماه قبل، مطرح کرده بودند. بنا براین با در اختیارگرفتنِ انواع سلاح‌های سنگین و نیمه سنگین همچون نفر بر و غیره، خود را سازماندهی کرده بودند. پذیرش قطعنامه از سوی حضرت امام، تمام این توطئه‌ها را خنثی کرد.[۷]
نقش ارتش آزادیبخش ملی ایران در به پایان رساندن این جنگ بسیار مهم و حیاتی بود.
و به این ترتیب با قبول آتش‌بس توسط خمینی، جنگی مهیب با خساراتی فراوان به پایان رسید.

۱۳۹۷ آبان ۱, سه‌شنبه

جنگ خانمان برانداز ایران و عراق

جنگ ایران وعراق 
چرا جنگ شد.
چگونه ادامه پیدا کرد.
 وچرا خمینی اصرارداشت تا خشت آخردر تهران این جنگ را ادامه بدهد.
چرا این جنگ برای خمینی و رژیمش نعمت بود.

تلفات انسانی در میدان های مین 
جنگ ایران و عراق طولانی‌ترین جنگ متعارف کلاسیک در قرن بیستم بود که خسارات جبران ناپذیر انسانی و مادی به دو کشور ایران و عراق وارد کرد؛ این جنگ بعد ازظهر روز یکشنبه ۳۱شهریور، ۱۳۵۹ با بمباران فرودگاه مهرآباد و چند پایگاه هوایی دیگر شروع شد؛ این یک تجاوز به خاک کشور دیگری بود؛ نیروهای نظامی و نیروهای مردمی ایران آماده دفاع از خاک کشور خود شدند و به این ترتیب جنگی تمام عیار شروع شد.
اما این جنگ زمینه‌هایی داشت که ریشه‌ی‌ آن اختلاف بین ایران و عراق به زمان شاه و قرارداد الجزایر برمی‌گشت، یکی از مفاد آن تعیین خطوط مرزی بود؛که بر اساس آن خط القعر(خط تالوگ-Thalweg) اروند رود به عنوان خط مرزی تعیین شده بود، عراق قرارداد الجزایر را تحقیرآمیز می‌دانست، اما به مفاد آن پایبند بود.
از جمله‌ی توافقات در قرارداد الجزایر این بود که طرفین از مخالفین همدیگر حمایت نکنند؛ شاه حمایت خود را از کردهای عراقی برداشت و دولت وقت عراق این موضوع را به اطلاع خمینی رساند، خمینی در این باره گفت:
بعد از چند روز یک نفر دیگری آمد- که گفتند این مقدّم است بر آن رئیس امن- ایشان به طور رسمی به ما گفت که ما چون یک معاهداتی، تعهداتی، با دولت ایران داریم، از این جهت، نمی توانیم تحمل کنیم که شما اینجا فعالیت بکنید. [۱]
این موضوع باعث یک کینه‌ی شخصی عمیق بین خمینی و دولتمردان وقت عراق شد.
حسن البکر رئیس جمهور عراق پیام تبریکی بمناسبت پیروزی انقلاب برای خمینی فرستاد که خمینی جواب این پیام را هم نداد.
خمینی و تحریک مستمر طرف عراقی

به همین دلیل و البته به دلیل خصومتی شخصی که خمینی با دولتمردان وقت عراقی داشت، شروع به تحریک عراق کرد.
او در ۱۹ فروردین ۱۳۵۹ یعنی ۶ ماه قبل از شروع جنگ، در پیامی تلویزیونی به صدام اشاره کرد و گفت:
سخنان خمینی زمینه ساز جنگ ایران و عراق
سخنان خمینی زمینه ساز جنگ ایران و عراق
«صدام حسین که همچون شاه مخلوع چهره قبیح غیراسلامی و انسانی خود را نشان داده و به هدم اسلام و حوزه مقدسه نجف کمر بسته و با مسلمانان مظلوم برای رضای کارتر، آن کند که مغول کرد باید، بداند که با این اعمال ضداسلامی، گور خودش و رژیم تحمیلی غیرانسانی و غیرقانونی بعث را با دست خود می‌کند.
ملت شریف عراق! شما اخلاف آنان هستید که انگلیس را از عراق راندند؛ بپا خیزید و قبل از آنکه این رژیم فاسد همه چیز شما را تباه کند، دست جنایتکار او را از کشور اسلامی خود قطع کنید. ای عشایر فرات و دجله! همه با هم و با همهٔ ملت اتحاد کنید و این ریشه‌ی فساد را قبل از آنکه فرصت از دست برود، قلع و قمع نمایید و برای خدا دفاع از کشور اسلامی خود و از اسلام مقدس نمایید که خدا با شماست. ای ارتش عراق! اطاعت از این مخالف اسلام و قرآن نکنیدو به ملت بگرایید و دست آمریکا را که از آستین صدام بیرون آمده‌است قطع کنید و بدانید اطاعت از این سفاک، مخالفت با خدای متعال است و جزای آن عار و نار است».[۲۰]
خمینی سپس در ۲۸ فروردین ۱۳۵۹ ارتش عراق را به کودتا علیه صدام تشویق کرد:

«صاحب منصبهای خوب ما داریم در عراق. صاحب منصبهای صحیح و متدین هستند. خود آن‌ها کودتا کنند و این را از بین ببرند؛ و حرام است بر آن‌ها که یک قدم دنبال این شخص لعین باشند؛ و باید قیام کنند بر ضد او و مملکت خودشان را اسلامی کنند و حکومت خودشان را اسلامی کنند و قواعد هم اسلامی باشد».[۲۱]

۱۳۹۷ مهر ۲۸, شنبه

خمینی روح پلید دوران


خمینی 

روح‌الله خمینی (سید روح‌الله مصطفوی) (متولد۱مهرماه۱۲۸۱-فوت شده در ۱۳ خرداد ۱۳۶۸) به سید روح‌الله موسوی خمینی شهرت دارد. او از مراجع تقلید به‌شمار می‌آمد که فعالیت سیاسی چندانی تا پیش از ۱۳۴۰ نداشت. اولین واکنش سیاسی او مخالفت با حق ر‌أی زنان بود که ضمن قانون انجمن‌های ولایتی و ایالتی تصویب شد.[۱]
در ۱۳ خرداد سال ۱۳۴۲ خمینی در مدرسه فیضیه قم یک سخنرانی اعتراضی و شدید‌اللحن داشت. وی به همین دلیل بازداشت شد.[۲] درسال ۱۳۴۳ پس از مخالفت با قانون کاپیتولاسیون به ترکیه تبعید می‌شود.[۳] وی در سال ۱۳۴۴ به نجف می‌رود.[۴]
از سال ۴۴ تا ۴۵ وی یک سخنرانی سیاسی داشت که بیشتر به مسائل منطقه پرداخته و حکام اسلامی را نصیحت کرد. از جمله در این سخنرانی آمده‌است: «بر سلاطین اسلام، بر رؤسای جمهوراسلام تکلیف است که دست برادری بدهند و حدود و ثغورشان را حفظ کنند»[۵]
در نیمه دوم دهه چهل پس از شکل‌گیری مبارزه مسلحانه در ایران از جمله سازمان مجاهدین و چریک‌های فدایی خلق ایران، خمینی حاضر به حمایت از هیچ‌یک از این جنبش‌ها نشد.[۶] برخی این دوران را دوره انزوای او می‌دانند.
از سال ۱۳۴۶ تا سال ۱۳۵۰ خمینی مجموعاً چهار موضع گیری داشت[۷] و پس از آن تا یک سخنرانی علیه جشن‌های ۲۵۰۰ساله و شش سال بعد در مهرماه ۱۳۵۶ در برابر عده ای از طلاب نجف یک سخنرانی ایراد کرد که موضوع آن «هشدار نسبت به نفوذ افکار التقاطی و برداشتهای غلط از احکام سیاسی عبادی قرآن»[۸] بود.
خمینی ۱۶ روز پس از خروج محمدرضا شاه پهلوی از ایران در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ وارد ایران شد. خمینی برخلاف وعده‌هایی که مبنی بر عدم مشارکت در سیاست و حاکمیت داده بود، با استفاده از موج حمایت‌های مذهبی ومردمی، رهبری مطلق‌العنان ایران را بدست گرفته با هر گونه دگراندیشی قاطعانه به مقابله برخاست. هواداران خمینی که در این دوران به سرکوب وحمله هجوم به مراکز احزاب و سازمانهای مختلف می‌پرداختند، به فالانژها معروف بودند. آنها معمولاً دفاتر سازمانها و احزاب و میز کتابهایی را که جوانان در نقاط مختلف برای نشر عقاید و افکار خود براه می‌انداختند مورد حمله قرار می‌دادند.[۹]
در سی خرداد ۱۳۶۰ این تهاجمات به اوج خود رسید. در این روز مردم و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران یک تظاهرات نیم میلیونی در تهران در اعتراض به سرکوب سیاسی برگزار کردند. این تظاهرات به فرمان شخص خمینی به گلوله بسته شد. سازمان مجاهدین خلق ایران این روز را پایان مبارزه مسالمت آمیز خود و آغاز مبارزه مسلحانه علیه خمینی اعلام کرد.[۱۰]
در این دوران بسیاری از جوانان و اعضا و هواداران احزاب و سازمانهای مختلف بخصوص سازمان مجاهدین خلق ایران به جرم فروش نشریه دستگیر و سپس بدون بازجویی و محکمه اعدام شدند. صادق خلخالی در مصاحبه‌ای می‌گوید که جوان ۱۵ ساله‌ای را به جرم خواندن نشریه مجاهد در خیابان اعدام کرده‌است.[۱۱] همچنین دوران حکفرمایی خمینی با تحمیل محدودیت‌های مذهبی و ایدئولوژیکی بر جامعه همراه بود.
خمینی از همان ابتدای حکمرانی، تحریکات بسیاری علیه عراق را آغاز کرد. وی در پیامی شیعیان عراق را به قیام و سرنگونی صدام حسین دعوت کرده و در پیامهای دیگر، صدام را فردی یاغی وفاسد نامید. وی همچنین نامه تبریک صدام حسین به مناسبت پیروزی انقلاب را با این آیه قرآن جواب داد که: والسلام علی من اتّبع الهدی[۱۲]
این نوع پاسخگویی بوضوح نوعی اعلان جنگ با کشور همسایه بود. امری که نهایتاً به حمله صدام به ایران و تسخیر خرمشهر منجر شد. پس از ۱۵ ماه صدام حسین خواهان آتش‌بس و اتمام جنگ شد اما خمینی حاضر به پذیرفتن نبود. وی جنگ را نعمت می‌دانست و بوضوح از آن به عنوان سرپوشی برای سرکوب داخلی و همچنین وضعیت نابسامان اقتصادی و سیاسی استفاده می‌کرد.
روح‌الله خمینی در سال ۱۳۶۷ دریک فتوای خونین فرمان اعدام ۳۰ هزار زندانی سیاسی را صادر کرد.
خمینی در شب ۱۳ خرداد ۱۳۶۸ در بیمارستان به علت ایست قلبی فوت کرد. او در هنگام مرگ ۸۷ سال سن داشت.